ترجمه "rawness" به فارسی
خامی, بی تجربگی بهترین ترجمه های "rawness" به فارسی هستند.
rawness
noun
دستور زبان
The property of being raw. [..]
-
خامی
nounraw fish you can eat throughout the year? is that the assignment?
ماهی خامی که بشه تمام فصل اونو خورد؟ این موضوع مسابقه دومه؟
-
بی تجربگی
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " rawness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "rawness" با ترجمه به فارسی
-
التهاب حلق · التهاب گلو · گلو درد
-
مواد خام
-
مواد خام
-
ماده اولیه
-
ماده خام
-
(آب و هوا) سرد و مرطوب · (سخن و نگارش) هرزه · (عامیانه) غیر منصفانه · (پوست بدن) خراشیده و خونین · (پوست بدن) زخم · بادکرده و دردناک · به عمل نیامده · بی تجربه · تازه کار · جابرانه · خام · خام دست · خراشیدگی و بادکردگی · رفته · رفتگی · رکیک · ریش · ریشی · زیاده نما · سرد · سوزدار · ناآموخته · ناشی · نامردانه · نوچه · نپخته · وقیح · پرداخت نشده · پردازش نشده
-
خام
-
اطلاعات خام – اطلاعات اولیه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن