ترجمه "raw" به فارسی
خام, سرد, نپخته بهترین ترجمه های "raw" به فارسی هستند.
Of food: not cooked. [from 9th c.] [..]
-
خام
adjectiveuncooked
They eat raw meat.
آنها گوشت خام می خورند.
-
سرد
adjectiveIt was a beastly raw morning.
یک روز فوقالعاده سرد بود.
-
نپخته
My daddy used to put a raw egg in his to really get the effects.
پدردم عادت داشت تخم مرغ نپخته روش بزاره تا موثرتر باشه.
-
ترجمه های کمتر
- ناشی
- ریشی
- سوزدار
- ناآموخته
- جابرانه
- وقیح
- نامردانه
- نوچه
- رفتگی
- رکیک
- ریش
- (آب و هوا) سرد و مرطوب
- (سخن و نگارش) هرزه
- (عامیانه) غیر منصفانه
- (پوست بدن) خراشیده و خونین
- (پوست بدن) زخم
- بادکرده و دردناک
- به عمل نیامده
- بی تجربه
- تازه کار
- خام دست
- خراشیدگی و بادکردگی
- رفته
- زیاده نما
- پرداخت نشده
- پردازش نشده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " raw " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
خام
adjectiveThey eat raw meat.
آنها گوشت خام می خورند.
The rules as written: the actual rules appearing in the rulebook, as opposed to house rules, or as opposed to the rules that might have been intended (in the event of a mistake in the rulebook).
"RAW" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای RAW در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "raw"
عباراتی شبیه به "raw" با ترجمه به فارسی
-
التهاب حلق · التهاب گلو · گلو درد
-
بی تجربگی · خامی
-
مواد خام
-
مواد خام
-
ماده اولیه
-
ماده خام
-
اطلاعات خام – اطلاعات اولیه
-
خامگیاهخواری