ترجمه "ray" به فارسی

پرتو, شعاع, تابش بهترین ترجمه های "ray" به فارسی هستند.

ray verb noun دستور زبان

A beam of light or radiation. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پرتو

    noun

    beam of light or radiation [..]

    A ray of sunlight shot through the dripping branches of the trees.

    از میان شاخههای خیس درختان که قطرههای آب آهسته از آن میچکید، یک پرتو آفتاب در لغزید.

  • شعاع

    noun

    beam of light or radiation

    Love every leaf, every ray of God's light.

    به هر برگ درخت و هر شعاع آفتاب مهر ورزید.

  • تابش

    It was a prim, virginal little room and it lay still and warm in the slanting rays of the four o'clock sun.

    اتاق کوچک و دخترانهای بود که از تابش آفتاب ساعت چهار بعدازظهر گرم و مطبوع مینمود.

  • ترجمه های کمتر

    • اشعه
    • ذره
    • تاب
    • درخشیدن
    • نیم خط
    • اندکی
    • رخشیدن
    • رخش
    • سو
    • (جانورشناسی) پرتوماهی (انواع ماهیان مسطح و بادبادک مانند از راسته ی Rajiformes)
    • (دایره) شعاع
    • (فیزیک) زنجیره ی نور
    • (مجازی) تابناکی
    • (نور) شعاع (اشعه)
    • (گیاه شناسی) پرتوه
    • اسم خاص مذکر (مخفف : Raymond)
    • اشعه تابشی
    • با توجه به
    • تشعشع داشتن
    • خط ترامونی
    • خط شعاعی
    • دارای خط شعاعی کردن
    • دارای شعاع کردن
    • درخشان کردن
    • ذره ی نور
    • رجوع شود به ray flower
    • ساطع کردن یا شدن 0
    • مقدار کم
    • نشانه ی عقل و هوش
    • نیم ترامون (radius هم می گویند)
    • پرتو افکنی کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ray " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Ray proper

A surname from a Middle English nickname meaning a king or a roe. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شهر ری

    Ray, Iran

  • ری

    proper adposition

    A historic city in the province of Tehran, Iran.

    Ray asked Ruth to look up the address in the street directory.

    ری از روث خواست تـا روی نقشه راهنمای شهر محل نمایش را پیدایند.

تصاویر با "ray"

عباراتی شبیه به "ray" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "ray" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه