ترجمه "rearing" به فارسی

پرورش, تربیت, تغذیه بهترین ترجمه های "rearing" به فارسی هستند.

rearing noun adjective verb دستور زبان

Present participle of rear. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پرورش

    noun

    That a criminal was reared among male factors mitigates his fault in our eyes.

    گناه جنایتکاری که در میان تبهکاران پرورش یافته است سبکتر است.

  • تربیت

    noun

    These face additional challenges when it comes to rearing children.

    در چنین خانوادههایی تربیت فرزندان با دشواری بیشتری روبروست.

  • تغذیه

    noun
  • غذا

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " rearing " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "rearing" با ترجمه به فارسی

  • خودروهای موتور جلو-محور عقب
  • پرورش انبوه
  • فنون پرورش · فنون پرورش (موجودات زنده)
  • پنجره پشتی
  • (ارتش) پشت جبهه · (خودمانی) کون و کفل · اساس · افراشتن · بالابردن · برپا کردن · بزرگ کردن بچه · بقچه بندی · بلند کردن · در عقب · در پشت · دنباله · روی دوپا بلند شدن (مانند اسب) · ساختن · عقب · عقبدار · عقبه (ی سپاه) · قسمت نهایی · ماتحت · واپس · پس - · پشت
  • (نیروی دریایی) دریادار · دریابان · دریاسالار دوم · سرتیپ دریایی
  • تربیت
  • ماکیانپروری · پرورش ماکیان
اضافه کردن

ترجمه های "rearing" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه