ترجمه "recalcitrant" به فارسی

متمرد, سرکش, سرسخت بهترین ترجمه های "recalcitrant" به فارسی هستند.

recalcitrant adjective noun دستور زبان

a person who is recalcitrant [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • متمرد

    adjective

    at headquarters for negligence or inefficiency so staggered him that, forgetting the recalcitrant cavalry colonel

    در برابر فرمانده خود مقصر شناخته شود و به تسامح و بیانضباطی متهم گردد چنان او را متأثر ساخت که سرهنگ سوار متمرد

  • سرکش

    adjective

    From all accounts, Jesse Kingston was recalcitrant and headstrong and got what he deserved.

    جسي کينگستون سرکش و لجبازه و چيزي که سزاوارشو ميگيره

  • سرسخت

  • ترجمه های کمتر

    • بدقلق
    • بدلگام
    • نافرمان
    • ننر
    • ناسازگار
    • آدم سرکش
    • لگام گسیخته
    • کله شق
    • گردن شق
    • گردن فراز
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " recalcitrant " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "recalcitrant" با ترجمه به فارسی

  • تمرد · پشت پازنی
  • (نادر) کله شقی کردن · بدلگامی کردن · تمرد کردن · نافرمانی کردن · یاغی شدن
  • تمرد · متمرد · پشت پا زننده · پشت پازنی · کافرماجرا
اضافه کردن

ترجمه های "recalcitrant" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه