ترجمه "recreation" به فارسی

تفریح, تفریحات, سرگرمی بهترین ترجمه های "recreation" به فارسی هستند.

recreation noun دستور زبان

Any activity, such as play, that amuses, diverts or stimulates. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تفریح

    noun

    activity that diverts, amuses or stimulates [..]

    Make regular rest and recreation a key part of your lifestyle.

    استراحت و تفریح منظم باید بخشی از سبک و طرز زندگی شما باشد.

  • تفریحات

    noun

    activity that diverts, amuses or stimulates

    Each afternoon after supper, the inmates were allowed to spend one hour in the recreation room

    هر روز بعد از شام، زندانیان حق داشتند یک ساعت از وقتشان را در سالن تفریحات بگذرانند.

  • سرگرمی

    noun

    Mr. Bulstrode was conscious of being in a good spiritual frame and more than usually serene, under the influence of his innocent recreation.

    آقای بولست رود احساس میکرد تحت تأثیر این سرگرمی خالی از گناه روحیه خوبی دارد.

  • ترجمه های کمتر

    • تفرج
    • بازآفرینی
    • اردوزنی
    • بازآفرینش
    • خرمداشت
    • شادداشت
    • ماژ
    • ماژه
    • اوقات فراغت
    • خلق مجدد
    • رفع خستگی
    • فعالیتهای اوقات فراغت
    • نیرو بخشی
    • وسیله ی تفریح
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " recreation " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Recreation
+ اضافه کردن

"Recreation" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Recreation در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "recreation"

عباراتی شبیه به "recreation" با ترجمه به فارسی

  • رجوع شود به RV · ماشین کاروان
  • استعمال مواد به خودآورنده
  • (به ویژه از راه استراحت و تفریح) تجدید قوا کردن · از سر گرفتن · از نو آفریدن · باز آفریدن · تفریح کردن · جسور کردن · دل دادن · زنده کردن · نوآفرینی کردن
  • اتاق بازی · اتاق تفریحات سالم
  • ناحيه تفريحي · نواحی تفریحی
  • اوقات فراغت (تفریح)
  • ماهيگيري تفريحي
  • (به ویژه از راه استراحت و تفریح) تجدید قوا کردن · از سر گرفتن · از نو آفریدن · باز آفریدن · تفریح کردن · جسور کردن · دل دادن · زنده کردن · نوآفرینی کردن
اضافه کردن

ترجمه های "recreation" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه