ترجمه "redd" به فارسی

(عامیانه - با : up) سروسامان دادن (به خانه و غیره), محل تخم ریزی ماهی آزاد, مرتب کردن بهترین ترجمه های "redd" به فارسی هستند.

redd verb noun دستور زبان

(colloquial) To put on order; to make tidy; generally with up. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (عامیانه - با : up) سروسامان دادن (به خانه و غیره)

  • محل تخم ریزی ماهی آزاد

  • مرتب کردن

  • نظافت کردن

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " redd " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "redd" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه