ترجمه "redeemer" به فارسی

منجی, باز خرنده, رهایی دهنده بهترین ترجمه های "redeemer" به فارسی هستند.

redeemer noun دستور زبان

One who redeems; who provides redemption [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • منجی

    I know my Redeemer liveth and that He will keep him against that day.

    میدانم که منجی من زنده است و تا روز رستاخیز نگاهبان او خواهد بود.

  • باز خرنده

  • رهایی دهنده

  • نجات دهنده

    I could go back and be his comforter his pride; his redeemer from misery, perhaps from ruin.

    میتوانستم برگردم و تسلی بخش او، مایه سرافرازی او، نجات دهنده او از بدبختی و شاید از نابودی باشم.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " redeemer " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Redeemer proper noun دستور زبان

honorific title for Jesus Christ [..]

+ اضافه کردن

"Redeemer" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Redeemer در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "redeemer" با ترجمه به فارسی

  • (از رهن یا گرو) درآوردن · (از گناه) رهانیدن · (با پرداخت پول) گروگان یا اسیر را آزاد کردن · (با پوزش یا جبران) دوباره خود را مقرب کردن · (به وعده) وفا کردن · (به ویژه با زحمت یا پرداخت پول) پس گرفتن · (خود را) به وضع اول برگرداندن 1 · (رهن یا بدهی را) بازپرداخت کردن · (سهام یا اوراق قرضه و غیره را) نقد کردن · ارزشمند نمایاندن · اسکناس را تبدیل به سکه یا شمش طلا یا نقره کردن · باز به دست آوردن · بازخرید کردن · بازخریدن · بخشیدن · تاوان پس دادن · توجیه کردن · جبران کردن · در دل جا کردن · دیه دادن · رستن · رستگار کردن · شیانیدن 0 · عزیز کردن · نجات دادن · ویچاردن · پس خرید کردن · پس خریدن · پس دادن
  • ازگرو دراوردنیها · بارخریدنی · خریداری کردنی · قابل ابتیاع
  • (از رهن یا گرو) درآوردن · (از گناه) رهانیدن · (با پرداخت پول) گروگان یا اسیر را آزاد کردن · (با پوزش یا جبران) دوباره خود را مقرب کردن · (به وعده) وفا کردن · (به ویژه با زحمت یا پرداخت پول) پس گرفتن · (خود را) به وضع اول برگرداندن 1 · (رهن یا بدهی را) بازپرداخت کردن · (سهام یا اوراق قرضه و غیره را) نقد کردن · ارزشمند نمایاندن · اسکناس را تبدیل به سکه یا شمش طلا یا نقره کردن · باز به دست آوردن · بازخرید کردن · بازخریدن · بخشیدن · تاوان پس دادن · توجیه کردن · جبران کردن · در دل جا کردن · دیه دادن · رستن · رستگار کردن · شیانیدن 0 · عزیز کردن · نجات دادن · ویچاردن · پس خرید کردن · پس خریدن · پس دادن
  • (از رهن یا گرو) درآوردن · (از گناه) رهانیدن · (با پرداخت پول) گروگان یا اسیر را آزاد کردن · (با پوزش یا جبران) دوباره خود را مقرب کردن · (به وعده) وفا کردن · (به ویژه با زحمت یا پرداخت پول) پس گرفتن · (خود را) به وضع اول برگرداندن 1 · (رهن یا بدهی را) بازپرداخت کردن · (سهام یا اوراق قرضه و غیره را) نقد کردن · ارزشمند نمایاندن · اسکناس را تبدیل به سکه یا شمش طلا یا نقره کردن · باز به دست آوردن · بازخرید کردن · بازخریدن · بخشیدن · تاوان پس دادن · توجیه کردن · جبران کردن · در دل جا کردن · دیه دادن · رستن · رستگار کردن · شیانیدن 0 · عزیز کردن · نجات دادن · ویچاردن · پس خرید کردن · پس خریدن · پس دادن
  • (از رهن یا گرو) درآوردن · (از گناه) رهانیدن · (با پرداخت پول) گروگان یا اسیر را آزاد کردن · (با پوزش یا جبران) دوباره خود را مقرب کردن · (به وعده) وفا کردن · (به ویژه با زحمت یا پرداخت پول) پس گرفتن · (خود را) به وضع اول برگرداندن 1 · (رهن یا بدهی را) بازپرداخت کردن · (سهام یا اوراق قرضه و غیره را) نقد کردن · ارزشمند نمایاندن · اسکناس را تبدیل به سکه یا شمش طلا یا نقره کردن · باز به دست آوردن · بازخرید کردن · بازخریدن · بخشیدن · تاوان پس دادن · توجیه کردن · جبران کردن · در دل جا کردن · دیه دادن · رستن · رستگار کردن · شیانیدن 0 · عزیز کردن · نجات دادن · ویچاردن · پس خرید کردن · پس خریدن · پس دادن
اضافه کردن

ترجمه های "redeemer" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه