ترجمه "reign" به فارسی
سلطنت, پادشاهی, سلطه بهترین ترجمه های "reign" به فارسی هستند.
The exercise of sovereign power. [..]
-
سلطنت
nounGiven at our palace at Belfaborac, the twelfth day of the ninety first moon of our reign.
مقرر فرمودیم در کاخ بلفابورک به تاریخ دوازدهمین روز از نود و یکمین ماه سلطنت ما.
-
پادشاهی
nounAs I'm sure you already know, my reign is coming to a premature end.
همونطور که می دونی... دوران پادشاهی من خیلی زود داره تموم میشه.
-
سلطه
nounMy people have free reign over most of the rest of the island.
افراد من آزادانه اکثر نقاط ديگه جزيره رو تحت سلطه دارن
-
ترجمه های کمتر
- حکومت
- تسلط
- دستور
- قدرت
- شاهی
- حاکم بودن
- حق حاکمیت
- حکمروایی 3 - دوران پادشاهی
- حکومت کردن
- دوران سلطنت - - سلطنت کردن
- غالب امدن
- فرمانروایی کردن
- قاطع بودن
- مسلط بودن
- پادشاهی 2 - چیرگی
- پادشاهی کردن 5 - چیره شدن یا بودن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " reign " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Reign (anime)
"Reign" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Reign در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "reign" با ترجمه به فارسی
-
(انقلاب کبیر فرانسه - 3971 تا4971) حکومت ترس و وحشت
-
روش لجام گسیخته
-
خلاصه تاریخ افغانستان