ترجمه "relational" به فارسی

خویشاوندی, پیوندی, خویشاوند بهترین ترجمه های "relational" به فارسی هستند.

relational adjective دستور زبان

Relating to relations. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خویشاوندی

    She is a relation of yours, Princess Mary Bolkonskaya.

    این دختر شاهزاده خان بالکونسکایا است و با من خویشاوندی دارد.

  • پیوندی

    And in the tractor man there grows the contempt that comes only to a stranger who has little understanding and no relation.

    احساس تحقیقر بیگانهای بر رانندهی تراکتور چیره میشود دیگر درست درک نمیکند و پیوندی ندارد

  • خویشاوند

    adjective

    How do we know this stranger is even related to you?

    از کجا میدونی این غریبه خویشاوند توئه ؟

  • ترجمه های کمتر

    • خویشی
    • ربطی
    • (دستور زبان) نحوی
    • رابطه ای
    • نسبت مند
    • وابسته به رابطه
    • وابسته به نحو
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " relational " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Relational
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ارتباطی

    I did not have con artist relations with this man.

    من هیچ ارتباطی با این مرد هنرمند دغل باز ندارم

عباراتی شبیه به "relational" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "relational" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه