ترجمه "relaxation" به فارسی
استراحت, سستی, تفریح بهترین ترجمه های "relaxation" به فارسی هستند.
The act of relaxing or the state of being relaxed; the opposite of stress or tension; the aim of recreation and leisure activities. [..]
-
استراحت
nounThey would be relaxing somewhere having a good time.
به جاي آن، وقتش را صرف استراحت و خوشگذرانی سپری خواهد کرد.
-
سستی
They all ate and slept and worked as usual, and the life of this household was not relaxed for it all.
همهشان مثل معمولمیخوردند و میخوابیدند و کار میکردند، و هیچ سستی در زندگی خانواده راهنمییافت.
-
تفریح
nounA mans got to have some relaxation, said Luke, a little defensively.
لوک سینه سپر کرد. تفریح هم مال آدم است.
-
ترجمه های کمتر
- آرامش
- آسودواری
- واهلش
- شلی
- رامش
- آسودگی
- آهسته شدگی
- تمدد(اعصاب)
- ملایم سازی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " relaxation " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Relaxation" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Relaxation در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "relaxation"
عباراتی شبیه به "relaxation" با ترجمه به فارسی
-
رهاسازی محدب
-
تنآرامی
-
آرام کننده · آرامش بخش · آرامگر · آسود آور
-
آرام · آسوده خاطر · خاموش · خونسرد
-
(به ویژه موی فرفری سیاهان) صافکن · آرام کننده · آرامبخش · آسودگر
-
سوكسامتونيوم · شلكنندههاي ماهیچه · شلکنندههای عضله · عوامل بيحركتساز · مشتقات كورار
-
(مو را) نرم کردن · آرام کردن یا شدن · آرام گرفتن · آراماندن · آرامش دادن · آرامیدن · آرمیدن · آسان گرفتن · آسودن · آسودوارکردن یا شدن · آهسته کردن یا شدن · استراحت · استراحت کردن یا دادن · تقلیل دادن · خواباندن · رستن · رهاکردن · سست کردن · سست کردن یا شدن · شل کردن یا شدن · غنودن · ملایم کردن یا شدن · وا کشیدن · والمیدن · واهلیدن · ول کردن · پرداختن · کاستن · کم کردن
-
(مو را) نرم کردن · آرام کردن یا شدن · آرام گرفتن · آراماندن · آرامش دادن · آرامیدن · آرمیدن · آسان گرفتن · آسودن · آسودوارکردن یا شدن · آهسته کردن یا شدن · استراحت · استراحت کردن یا دادن · تقلیل دادن · خواباندن · رستن · رهاکردن · سست کردن · سست کردن یا شدن · شل کردن یا شدن · غنودن · ملایم کردن یا شدن · وا کشیدن · والمیدن · واهلیدن · ول کردن · پرداختن · کاستن · کم کردن