ترجمه "religious" به فارسی
مذهبی, دینی, دیندار بهترین ترجمه های "religious" به فارسی هستند.
religious
adjective
noun
دستور زبان
Concerning religion. [..]
-
مذهبی
adjectivecommitted to the practice of religion
not exactly morally or religiously unhealthy but rather much freer
نه خصوصیتی که بتوان آن را از حیث اخلاقی یا مذهبی نادرست نامید،
-
دینی
adjectiveconcerning religion
For I have brought up my children religiously, sir.
آخه آقا، من دخترامو تربیت دینی میکنم.
-
دیندار
committed to the practice of religion
-
ترجمه های کمتر
- متدین
- خادم
- پارسا
- وسواسی
- درستکار
- پافشار
- کیشی
- مصر
- با وجدان
- بسیار دقیق
- خانقاه نشین
- خدا ترس
- دیر نشین
- عضو راهبه خانه
- عضو صومعه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " religious " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Religious
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Religious" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Religious در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "religious"
عباراتی شبیه به "religious" با ترجمه به فارسی
-
تشریفات مذهبی · مراسم
-
گروههاي دیني
-
سانسور توسط دین
-
نذر
-
بخش · دسته مذهبی · فرقه · مسلک · مکتب فلسفی
-
کتاب آسمانی
-
سازمان مذهبی
-
ایام متبرکه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن