ترجمه "repose" به فارسی

استراحت, استراحت کردن, آرام بهترین ترجمه های "repose" به فارسی هستند.

repose verb noun دستور زبان

(dated) rest, sleep [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • استراحت

    noun

    With a curiosity so justly awakened, and feelings in every way so agitated, repose must be absolutely impossible.

    با آن کنجکاویِ بیدار شده، با آن احساسهای به تلاطم افتاده، استراحت غیر ممکن بود.

  • استراحت کردن

    verb

    rest

  • آرام

    noun

    He was quite calm and reposeful in his movements: a new serenity shone in him.

    حرکاتش آرام بود؛ صفای تازهای چشمان آ بیش را روشنمیکرد.

  • ترجمه های کمتر

    • آرامش
    • آسایش
    • آسودگی
    • غنودن
    • آرمیدن
    • خواب
    • راحت
    • طُمأنينه
    • وقار
    • سکون
    • گذاشتن
    • آسودن
    • خفتگی
    • غنودگی
    • غیرفعال
    • گذاردن
    • صفا
    • (اختیار یا قدرت و غیره) به کسی سپردن
    • (به ویژه نقاشی) همسازی رنگ و نقش که به طرح حالت آرامش می دهد
    • (به کسی) اعتماد کردن
    • (در گور یا تابوت و غیره) خفتن
    • (قدیمی - با: on یا upon) اتکا داشتن
    • (معمولا با: self-) قرار دادن یا گرفتن (برای استراحت)
    • (نادر)
    • آرام کردن
    • آرام گرفتن
    • آرمیدگی 1
    • اعتیاد داشتن
    • خونسردی و سنگینی 0
    • در اختیار گذاشتن
    • قرار دادن
    • قرار داشتن
    • مبتنی بودن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " repose " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Repose
+ اضافه کردن

"Repose" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Repose در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "repose"

عباراتی شبیه به "repose" با ترجمه به فارسی

  • آرام · آسوده
  • (زمین شناسی - مهندسی ساختمان) حداکثر میزان شیب · زاویه نشست · زاویه ی لغزش
  • ارام · اسوده
  • (مهجور) استراحت · غنودن
اضافه کردن

ترجمه های "repose" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه