ترجمه "representation" به فارسی
نمایش, نمایندگی, بازنمایی بهترین ترجمه های "representation" به فارسی هستند.
representation
noun
دستور زبان
That which represents another. [..]
-
نمایش
nountheatrical performance [..]
What an amazing representation of the heavenly part of Jehovah’s organization on the move!
چه نمایش چشمگیری از حرکت بخش آسمانی سازمان یَهُوَه!
-
نمایندگی
nounor if you have a robot that needs entertainment representation,
یا اگه رباتی دارید که به اجرای سرگرمی نیاز داره، لطفا با من تماس بگیرید، نمایندگی بات.
-
بازنمایی
Rulers This is a visual representation of the current cursor position
خطکشها این بازنمایی تصویری موقعیت مکاننمای جاری است
-
ترجمه های کمتر
- تصویر
- نمونه
- تجسم
- وکالت
- اعتراض
- برنامه
- تئاتری
- اظهاریه
- بازنما
- تصویرگری
- تندیسگری
- تنمندگری
- فرتور
- تناوری
- بازنمود
- ظاهرسازی
- تظاهر
- شکایت
- وانمود
- عرضه
- عکس
- اظهار
- (تئاتر و فیلم و غیره) ارائه
- (حقوق) دعوتنامه (برای عقد قرارداد)
- اجرا نمایش
- تضمین نامه ی عقد
- تن بخشی
- هیئت نمایندگان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " representation " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "representation"
عباراتی شبیه به "representation" با ترجمه به فارسی
-
معرفی کننده
-
قابل نمایش · نشان دادنی
-
بازنمایی دانش
-
انتخابات نسبی · نمایندگی تناسبی · گزینش برپار
-
(هنر) تجسمی · تن بخش (مانند تئاتر و باله) · تناور · تنایشی · وابسته به نمایندگی یا وکالت
-
مظهر · نماد
-
نمایش گروه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن