ترجمه "Representative" به فارسی
نماینده- کار گزار, نماینده, معرف بهترین ترجمه های "Representative" به فارسی هستند.
Representative
-
نماینده- کار گزار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Representative " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
representative
adjective
noun
دستور زبان
Typical; having the same properties of interest as a larger group. [..]
-
نماینده
nounmember of the House of Representatives [..]
We chose Uganda not because it's representative of all host countries.
اوگاندا را انتخاب کردیم نه به این دلیل که نماینده همه کشورهای میزبان است.
-
معرف
If you're a man, you'll have to represent your gender.
اگر شما مرد هستيد، بايد معرف جنسیت شان باشيد.
-
وکیل
nounBut here's a letterfrom him authorizing me to represent you.
ولی با این نامهای که به دست من داده، حق دارم وکیل تو باشم.
-
ترجمه های کمتر
- نشانگر
- مونه
- نمونه
- شاهد
- مورد
- بازنما
- پارلمانی
- وهله
- نمایشگر
- بیانگر
- نمایانگر
- نوع
- لحظه
- مثل
- (آمریکا - R بزرگ) نماینده ی کنگره (congressman هم می گویند)
- (طرز حکومت) انتخابی
- دارای نمایندگان مردم
- مونه ای
- نشان دهنده
- وابسته به نمایندگان مردم
- وکیل (مجلس)
عباراتی شبیه به "Representative" با ترجمه به فارسی
-
هزاجا ورابتخا اب هدنیامن
-
دموکراسی نمایندگی
-
مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا
-
هدنیامن نییعت
-
(امریکا) مجلس نمایندگان
-
پول نماینده
-
ناگدنيامن سلجم
-
نشان دادن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن