ترجمه "reputable" به فارسی

معتبر, آبرومند, خوشنام بهترین ترجمه های "reputable" به فارسی هستند.

reputable adjective دستور زبان

Having a good reputation; honourable. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • معتبر

    adjective

    having a good reputation [..]

    Most reputable stores won't cash your checks after you're dead.

    بيشتر مغازه هاي معتبر ، چک هات رو بعد از مرگت نقد نمي کنن

  • آبرومند

    Afghan men, especially those from reputable families, were fickle creatures.

    افغانیها، بخصوص آنهایی که از خانوادههای آبرومند بودند، موجودات دمدمی مزاجی بودند.

  • خوشنام

    When I was a student here... this office had the craziest reputation.

    وقتی من اینجا دانش آموز بودم ، این اداره خیلی خوشنام بود

  • ترجمه های کمتر

    • استانده
    • بهنجار
    • بهنام
    • مشهور
    • (کاربرد واژه و غیره) شایسته
    • نیک نام
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " reputable " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Reputable
+ اضافه کردن

"Reputable" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Reputable در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "reputable" با ترجمه به فارسی

  • بطور معتبریا مشهور
  • آبرو · آوازه · ابرو · اعتبار · بهنامی · حسن شهرت · حیثیت · شهرت · شهرت (خوب یا بد) · نام · نام نیک · ناموس · نیکنامی · وجهه
  • (در افواه) شایع بودن · (معمولا به حالت مجهول) شهرت داشتن به · آوازه · آوازه داشتن · ارجمند شمردن · حیثیت · شمردن · شهرت · شهرت داشتن · لایق دانستن · معروف بودن به · نام (رجوع شود به reputation)
  • شهرت چانهزنی
  • احترام · اشتهار · اعتبار · قابلیت اشتهار · نیکنامی
  • فاحشه خانه
  • شهرت ارسال کننده
  • در افواه · شایع · گفته شده
اضافه کردن

ترجمه های "reputable" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه