ترجمه "resolution" به فارسی
قصد, تصمیم, عزم بهترین ترجمه های "resolution" به فارسی هستند.
resolution
noun
دستور زبان
A strong will, determination. [..]
-
قصد
nounas if to shew his liberty, and his resolution of maintaining it.
طوری که انگار میخواهد نشان بدهد تنهاست و در عین حال قصد دارد تنها هم بماند.
-
تصمیم
nounI should like to know your reasons for this cruel resolution.
میل دارم علت این تصمیم ناراحتکننده را بدانم.
-
عزم
nounThere were almost tears in his voice, and the Gadfly's resolution wavered.
صدایش تقریباً با گریه توأم بود، و عزم خرمگس متزلزل شد.
-
ترجمه های کمتر
- قطعنامه
- دقت
- حل
- نیت
- تجزيه
- وضوح
- اراده
- نتیجه
- تفکیک
- قاطعیت، عزم راسخ
- رفع
- تجزیه
- بهبود
- خواست
- مصوبه
- بازفرمود
- واجدایی
- واکافت
- واگشایی
- گزرد
- گزیر
- گزیرش
- جداسازی
- جدایش
- حلال
- گسست
- (داستان یا نمایشنامه و غیره) گره گشایی
- (مشکل و غیره) حل
- (پزشکی) برطرف شدن نشانه های بیماری
- برطرف سازی
- تصویب نامه
- ثبات قدم
- رزولوشن (منطق)
- رفع اشکال
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " resolution " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Resolution
-
تصمیم
nounI should like to know your reasons for this cruel resolution.
میل دارم علت این تصمیم ناراحتکننده را بدانم.
-
تصمیم- قطعنامه – رای
-
راه حل ها
عباراتی شبیه به "resolution" با ترجمه به فارسی
-
اچکیو
-
اراده کرده · با عزم راسخ · ثابت · ثابت قدم · صاحب عزم · مصمم
-
قطعنامههای شورای امنیت
-
پیشنهادی را اصلاح کردن
-
حل منازعه
-
(امریکا) مصوبه ای که از یکی از مجلسین گذشته است و مورد تایید مجلس دیگر نیز هست (ولی رسما به تصویب آن نرسیده است)
-
وضوح فضایی
-
(در کشورها یا ایالاتی که دو مجلس دارند) تصمیم مشترک مجلسین · تصمیم مشترک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن