ترجمه "restless" به فارسی

بیقرار, بی قرار, ناراحت بهترین ترجمه های "restless" به فارسی هستند.

restless adjective دستور زبان

Deprived of rest or sleep. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بیقرار

    unable to be still or quiet

    He was restless and sleepless, but still quailing and manageable.

    بیقرار بود و خوابش نمیبرد اما هنوز وحشتزده و رام بود.

  • بی قرار

    adjective

    Forit was so plain from his restless, troubled manner that Smillie didnot believe him.

    چون از رفتار بی قرار و معذب اسمایلی معلوم بود که این توضیحات را باور نکرده است.

  • ناراحت

    He was bored and restless when he was not with Mildred.

    هر وقت که با میل درد نبود کم حوصله میشد و ناراحت.

  • ترجمه های کمتر

    • ناآرام
    • مضطرب
    • بيقرار
    • در کار، بکار، گرم کار
    • ناراضی
    • ماجراجو
    • پرالتهاب
    • پویا
    • گهگیر
    • فعال
    • اهل عمل
    • بی تاب
    • بی شکیب
    • تغییر طلب
    • لگام شکن
    • پر تکان
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " restless " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Restless

Restless (2000 film)

+ اضافه کردن

"Restless" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Restless در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "restless" با ترجمه به فارسی

  • سندروم پای بیقرار
  • اضطراب · بی آرامی · بی تابی · بی طاقتی · بی قراری · بیقراری
اضافه کردن

ترجمه های "restless" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه