ترجمه "restlessness" به فارسی
بیقراری, اضطراب, بی آرامی بهترین ترجمه های "restlessness" به فارسی هستند.
restlessness
noun
دستور زبان
The state or condition of being restless; an inability to be still, quiet, at peace or comfortable. [..]
-
بیقراری
Catherine, contented at first, in a brief space grew irritable and restless.
کاترین که نخست از تغییر وضع خود راضی و خرسند بود به تدریج اظهار بیحوصلگی و بیقراری میکرد.
-
اضطراب
nounAfter a time the she wolf began to grow restless.
روزها بدین نهج سپری میشد تا این که روزی در چهره مادهگـرک آثار تشویش و اضطراب ظاهر شد
-
بی آرامی
noun
-
ترجمه های کمتر
- بی تابی
- بی طاقتی
- بی قراری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " restlessness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "restlessness" با ترجمه به فارسی
-
سندروم پای بیقرار
-
اهل عمل · بيقرار · بی تاب · بی شکیب · بی قرار · بیقرار · تغییر طلب · در کار، بکار، گرم کار · فعال · لگام شکن · ماجراجو · مضطرب · ناآرام · ناراحت · ناراضی · پر تکان · پرالتهاب · پویا · گهگیر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن