ترجمه "rhythmic" به فارسی

موزون, وزنی بهترین ترجمه های "rhythmic" به فارسی هستند.

rhythmic adjective دستور زبان

Of or relating to rhythm. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • موزون

    The motion of the car was rhythmic, steady, and the pulse of my mind beat with it.

    همین تکان یکنواخت و موزون متدرجاً بر رخوت اعصاب من افزود و مرا سریعتر به دامان بیخبری کشاند.

  • وزنی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " rhythmic " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "rhythmic" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "rhythmic" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه