ترجمه "rich" به فارسی
غنی, ثروتمند, رایومند بهترین ترجمه های "rich" به فارسی هستند.
rich
adjective
verb
noun
دستور زبان
Wealthy: having a lot of money and possessions. [..]
-
غنی
adjectivehaving wealth [..]
On entering there, eachone who was rich makes himself poor.
کسی که غنی بوده است چون وارد آن شود فقیر میشود.
-
ثروتمند
having wealth
I wish I were as rich as he.
کاش من هم به اندازه او ثروتمند بودم.
-
رایومند
having wealth
-
ترجمه های کمتر
- دولتمند
- پولدار
- فراوان
- دارا
- توانگر
- زیاد
- پربار
- سرشار
- باشکوه
- فاخر
- گرانبها
- مجلل
- پربرکت
- خیلی
- وافر
- پرشکوه
- قوی
- بارور
- زیبنده
- شیرین
- انبوه
- خرم
- ارزشمند
- رنگارنگ
- فراخ
- servatmand
- ğani
- جوهردار
- خوشبوی
- زرخیز
- شایگان
- پرآیین
- پرانرژی
- خوشرنگ
- پرجلوه
- شکوهمند
- افتضاح
- (برنامه ی هنری و غیره) سرگرم کننده
- (بو) قوی (و خوشایند) 1
- (خودمانی) مسخره
- (خوراک) چرب
- (رنگ) زنده
- (صدا و موسیقی) پرطنین
- - خیز 2
- - دار
- بیش ازاندازه
- حاصلخیز 3
- خوش آوا
- خوش الوان
- خوش فام
- دنگ دار 0
- زیب آور
- سبز و خرم
- سرسبز 6
- مایه دار
- متمول (در برابر: ندار یا فقیر poor)
- نیرومند 7
- پر ارزش
- پر تشریفات
- پر ثروت
- پر حاصل
- پر زور
- پر فرورد
- پر محصول
- پر-
- پرمعنی 5
- چرب و شیرین
- چرب و نرم 4
- گران قیمت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " rich " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Rich
proper
A diminutive of the male given name Richard. [..]
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Rich" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Rich در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "rich" با ترجمه به فارسی
-
غنی کردن
-
جعبه متن غنی
-
ریچ مدیا
-
تازه به دوران رسیده · ندید بدید · نوکیسه
-
رجوع شود به rime riche
-
اسراف · باروری · توانگری · خوش رنگی · دولتمندی · رونق · زیادی · سرشاری · سنگینی · عظمت · فراوانی · وفور · پرمایگی · پری
-
پیآرپی
-
اشیای پر ارزش · ثروت · ثروت زیاد · جواهرات · دارایی زیاد · ذخایر (زیاد) · غنا · منابع · پرمایگی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن