ترجمه "ride" به فارسی
راندن, سواری کردن, سواری بهترین ترجمه های "ride" به فارسی هستند.
(intransitive) To transport oneself by sitting on and directing a horse, later also a bicycle etc. [from 8th c.] [..]
-
راندن
verbto be transported in a vehicle as a passenger [..]
They knew that he was afraid of everything, afraid of riding a spirited horse.
میدانستند که او از همه چیز میترسد، از جمله راندن اسب ناآرام.
-
سواری کردن
verbto transport oneself by sitting on and directing a horse, bicycle etc. [..]
If she had been riding before, I should not have asked it of her.
اگر قبلش سواری کرده بود، چنین کاری از او نمیخواستم.
-
سواری
nounLife is like riding a bicycle. To keep your balance you must keep moving.
زندگی مثل دوچرخه سواری است. برای حفظ تعادل باید در حرکت باشید.
-
ترجمه های کمتر
- سوار شدن
- رفتن
- پیمودن
- (برای جفت گیری) سوار جنس ماده شدن 1
- (خودمانی) اذیت کردن
- (نادر) لنگر انداختن
- - رانی 3
- بستگی داشتن
- حرکت کردن
- راه مال رو
- سربه سر گذاشتن
- سرزنش کردن
- سرکوب شدن یا کردن 2
- سوار بودن
- سوار کاری کردن
- سوار کردن
- شرط بندی شدن 0
- شماتت کردن
- وابسته بودن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ride " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Ride" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Ride در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "ride"
عباراتی شبیه به "ride" با ترجمه به فارسی
-
شنل قرمزی
-
اسبهای سواری
-
(موسیقی جاز) سنج آویخته بر فراز طبل
-
پارک سوار
-
(عامیانه) سواری مفت و مجانی · مفت خوری
-
شلاق
-
آموزشگاه سوارکاری
-
مانژ