ترجمه "riding" به فارسی

سوار, سواری, سوارکاری بهترین ترجمه های "riding" به فارسی هستند.

riding noun verb دستور زبان

Present participle of ride. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سوار

    noun

    The little girl is not capable of riding a bicycle.

    آن دختر کوچولو قادر به سوار شدن به دوچرخه نیست.

  • سواری

    noun

    Life is like riding a bicycle. To keep your balance you must keep moving.

    زندگی مثل دوچرخه سواری است. برای حفظ تعادل باید در حرکت باشید.

  • سوارکاری

    noun

    An ivory handled riding crop lay neatly across his lap.

    یک عصای سوارکاری با سر عاج به دقت نزدیک لباسش قرار گرفته بود.

  • ترجمه های کمتر

    • سواره
    • سفری
    • (برای) سواری
    • (کانادا) حوزه ی انتخاباتی
    • سوار شدنی
    • صندلی دار
    • گردش و مسافرت
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " riding " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Riding
+ اضافه کردن

"Riding" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Riding در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "riding" با ترجمه به فارسی

  • شنل قرمزی
  • اسبهای سواری
  • (برای جفت گیری) سوار جنس ماده شدن 1 · (خودمانی) اذیت کردن · (نادر) لنگر انداختن · - رانی 3 · بستگی داشتن · حرکت کردن · راندن · راه مال رو · رفتن · سربه سر گذاشتن · سرزنش کردن · سرکوب شدن یا کردن 2 · سوار بودن · سوار شدن · سوار کاری کردن · سوار کردن · سواری · سواری کردن · شرط بندی شدن 0 · شماتت کردن · وابسته بودن · پیمودن
  • (موسیقی جاز) سنج آویخته بر فراز طبل
  • پارک سوار
  • (عامیانه) سواری مفت و مجانی · مفت خوری
  • شلاق
  • آموزشگاه سوارکاری
اضافه کردن

ترجمه های "riding" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه