ترجمه "rigidly" به فارسی
سخت, بادقت, بسختی بهترین ترجمه های "rigidly" به فارسی هستند.
rigidly
adverb
دستور زبان
In a rigid manner; stiffly. [..]
-
سخت
adjectiveand I was on the edge of my seat, my body rigidly still.
روی لبهی صندلی بودم، بدنم سخت و بی حرکت بود.
-
بادقت
-
بسختی
-
باسخت گیری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " rigidly " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن