ترجمه "rigidity" به فارسی
سفتی, سختی, محکمی بهترین ترجمه های "rigidity" به فارسی هستند.
rigidity
noun
دستور زبان
The quality or state of being rigid; want of pliability; the quality of resisting change of form; the amount of resistance with which a body opposes change of form. [..]
-
سفتی
nounThe rigidity of her muscles managed to convey that impression.
سفتی عضلاتش، این احساس را منتقل میکرد.
-
سختی
nounAs a kind of rigidity of the perceptual stance.
مانند یک نوع سختی و انعطاف ناپذیریِ وضعیت ادراکی.
-
محکمی
a rigid panel with a window unit in it for climate control,
و صفحات محکمی که دارای پنجره هستند، برای کنترل هوا قرار دهید،
-
ترجمه های کمتر
- صلابت
- خشونت
- دقت
- سخت گیری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " rigidity " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "rigidity" با ترجمه به فارسی
-
جسم صلب
-
دینامیک اجسام صلب
-
سختی · سفتی
-
کشتی هوایی سخت
-
قایق بادی سختتنه
-
(بالون و غیره) دارای بدنه ی سفت · استوار · استوان · انعطاف ناپذیر · بی گذشت · ثابت · جامد · جدی · خدنگ · خشک · خم نشدنی یا نکردنی · خمش ناپذیر · دقیق · سخت · سخت پا · سختناک · سختگیر · سختگیرانه · سفت · شدید · صلب · غیر قابل انعطاف · قرص · محکم · مقرراتی · پابرجا · کژ نکردنی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن