ترجمه "rigid" به فارسی

سخت, صلب, جامد بهترین ترجمه های "rigid" به فارسی هستند.

rigid adjective noun دستور زبان

Stiff, rather than flexible. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سخت

    adjective

    His hands were rigid claws at his side.

    دستاش مثل چنگالهایی سخت در دو طرف بدنش قرار داشتن.

  • صلب

    adjective
  • جامد

  • ترجمه های کمتر

    • خشک
    • سفت
    • جدی
    • محکم
    • مقرراتی
    • قرص
    • ثابت
    • استوار
    • شدید
    • سختگیر
    • خدنگ
    • استوان
    • سختناک
    • سختگیرانه
    • پابرجا
    • دقیق
    • (بالون و غیره) دارای بدنه ی سفت
    • انعطاف ناپذیر
    • بی گذشت
    • خم نشدنی یا نکردنی
    • خمش ناپذیر
    • سخت پا
    • غیر قابل انعطاف
    • کژ نکردنی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " rigid " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Rigid
+ اضافه کردن

"Rigid" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Rigid در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "rigid" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "rigid" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه