ترجمه "rim" به فارسی

لبه, حاشیه, کناره بهترین ترجمه های "rim" به فارسی هستند.

rim verb noun دستور زبان

An edge around something, especially when circular. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • لبه

    noun

    He paused, drumming his fingers against the rim of his breakfast plate.

    مکث کرد و با انگشتهایش روی لبه بشقاب صبحانهاش شروع به ضرب زدن کرد.

  • حاشیه

    noun

    The hobbits sprang to their feet in alarm, and ran to the western rim.

    هابیتها متوحش از جا جستند و به سوی حاشیه غربی دویدند.

  • کناره

    Again, the rim ice broke away before and behind

    مجدداً یخ کناره از پس و پیش شکست،

  • ترجمه های کمتر

    • لب
    • زهوار
    • (بسکتبال) حلقه 5 - لبه دار کردن
    • (به ویژه در مورد چیزهای گرد یا حلقوی) لبه
    • (جمع) هم قاب عینک ( حلقه frame می گویند)
    • (دوچرخه و اتومبیل و غیره - چرخ فلزی که تایر روی آن سوار می شود) طوقه
    • (مانند لب) دورادور چیزی را گرفتن
    • احاطه کردن
    • دور زدن
    • دور لبه گشتن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " rim " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Rim
+ اضافه کردن

"Rim" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Rim در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "rim"

عباراتی شبیه به "rim" با ترجمه به فارسی

  • سرزمین های کرانه ی اقیانوس آرام (به ویژه در اشاره به روابط بازرگانی)
  • حاشیه دار · دوره دار · کم دار
اضافه کردن

ترجمه های "rim" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه