ترجمه "rimmed" به فارسی
حاشیه دار, دوره دار, کم دار بهترین ترجمه های "rimmed" به فارسی هستند.
rimmed
adjective
دستور زبان
having a rim [..]
-
حاشیه دار
-
دوره دار
-
کم دار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " rimmed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "rimmed" با ترجمه به فارسی
-
سرزمین های کرانه ی اقیانوس آرام (به ویژه در اشاره به روابط بازرگانی)
-
(بسکتبال) حلقه 5 - لبه دار کردن · (به ویژه در مورد چیزهای گرد یا حلقوی) لبه · (جمع) هم قاب عینک ( حلقه frame می گویند) · (دوچرخه و اتومبیل و غیره - چرخ فلزی که تایر روی آن سوار می شود) طوقه · (مانند لب) دورادور چیزی را گرفتن · احاطه کردن · حاشیه · دور زدن · دور لبه گشتن · زهوار · لب · لبه · کناره
-
(بسکتبال) حلقه 5 - لبه دار کردن · (به ویژه در مورد چیزهای گرد یا حلقوی) لبه · (جمع) هم قاب عینک ( حلقه frame می گویند) · (دوچرخه و اتومبیل و غیره - چرخ فلزی که تایر روی آن سوار می شود) طوقه · (مانند لب) دورادور چیزی را گرفتن · احاطه کردن · حاشیه · دور زدن · دور لبه گشتن · زهوار · لب · لبه · کناره
-
(بسکتبال) حلقه 5 - لبه دار کردن · (به ویژه در مورد چیزهای گرد یا حلقوی) لبه · (جمع) هم قاب عینک ( حلقه frame می گویند) · (دوچرخه و اتومبیل و غیره - چرخ فلزی که تایر روی آن سوار می شود) طوقه · (مانند لب) دورادور چیزی را گرفتن · احاطه کردن · حاشیه · دور زدن · دور لبه گشتن · زهوار · لب · لبه · کناره
اضافه کردن مثال
اضافه کردن