ترجمه "roasting" به فارسی
برشتهسازی, فرپزی و شعلهپزی, دماخشكاني بهترین ترجمه های "roasting" به فارسی هستند.
roasting
adjective
noun
verb
دستور زبان
Present participle of roast. [..]
-
برشتهسازی
-
فرپزی و شعلهپزی
a cooking method that uses dry heat where hot air envelops the food, cooking it evenly on all sides
-
دماخشكاني
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " roasting " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Roasting
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Roasting" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Roasting در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "roasting" با ترجمه به فارسی
-
(خوراک پردازی) گوشت دنده ی کباب کرده (که به صورت تاج در سینی قرار می دهند)
-
لخته گوشت (معمولا گوشت گاو) که اول کمی سرخ می کنند و سپس در کمی آب می پزند
-
(امریکا - عامیانه) انتقاد شدید · (بدون قرار دادن در آب) پختن · (زیر آفتاب خود را) سرخ کردن · (شدیدا) انتقاد کردن · (فلز گدازی) تشویه کردن · (مثلا کنار بخاری یا آتش) خود را گرم کردن · (مهمانی به افتخار کسی که ضمنا مورد تمسخر و طنز دوستانه هم قرار می گیرد) خندستان · (هرچیز کباب یا برشته شده به ویژه گوشت) کباب · برشتن · برشته شدن · برشته کردن · بریان کردن · بریانی · بو دادن · تف دادن · حمام آفتاب گرفتن · خندستان تشکیل دادن · داغ بودن یا شدن · در معرض حرارت زیاد قرار دادن · عمل کباب یا برشته کردن 0 · فحاشی کردن به · مرز گذاشتن · مرغ کبابی · پیک نیک (که در آن گوشت کباب می شود) 1 · کباب کردن · کباب کردن یا شدن · گرم بودن یا شدن · گوشت راسته · گوشت کبابی
-
(امریکا - عامیانه) انتقاد شدید · (بدون قرار دادن در آب) پختن · (زیر آفتاب خود را) سرخ کردن · (شدیدا) انتقاد کردن · (فلز گدازی) تشویه کردن · (مثلا کنار بخاری یا آتش) خود را گرم کردن · (مهمانی به افتخار کسی که ضمنا مورد تمسخر و طنز دوستانه هم قرار می گیرد) خندستان · (هرچیز کباب یا برشته شده به ویژه گوشت) کباب · برشتن · برشته شدن · برشته کردن · بریان کردن · بریانی · بو دادن · تف دادن · حمام آفتاب گرفتن · خندستان تشکیل دادن · داغ بودن یا شدن · در معرض حرارت زیاد قرار دادن · عمل کباب یا برشته کردن 0 · فحاشی کردن به · مرز گذاشتن · مرغ کبابی · پیک نیک (که در آن گوشت کباب می شود) 1 · کباب کردن · کباب کردن یا شدن · گرم بودن یا شدن · گوشت راسته · گوشت کبابی
-
(امریکا - عامیانه) انتقاد شدید · (بدون قرار دادن در آب) پختن · (زیر آفتاب خود را) سرخ کردن · (شدیدا) انتقاد کردن · (فلز گدازی) تشویه کردن · (مثلا کنار بخاری یا آتش) خود را گرم کردن · (مهمانی به افتخار کسی که ضمنا مورد تمسخر و طنز دوستانه هم قرار می گیرد) خندستان · (هرچیز کباب یا برشته شده به ویژه گوشت) کباب · برشتن · برشته شدن · برشته کردن · بریان کردن · بریانی · بو دادن · تف دادن · حمام آفتاب گرفتن · خندستان تشکیل دادن · داغ بودن یا شدن · در معرض حرارت زیاد قرار دادن · عمل کباب یا برشته کردن 0 · فحاشی کردن به · مرز گذاشتن · مرغ کبابی · پیک نیک (که در آن گوشت کباب می شود) 1 · کباب کردن · کباب کردن یا شدن · گرم بودن یا شدن · گوشت راسته · گوشت کبابی
-
(امریکا - عامیانه) انتقاد شدید · (بدون قرار دادن در آب) پختن · (زیر آفتاب خود را) سرخ کردن · (شدیدا) انتقاد کردن · (فلز گدازی) تشویه کردن · (مثلا کنار بخاری یا آتش) خود را گرم کردن · (مهمانی به افتخار کسی که ضمنا مورد تمسخر و طنز دوستانه هم قرار می گیرد) خندستان · (هرچیز کباب یا برشته شده به ویژه گوشت) کباب · برشتن · برشته شدن · برشته کردن · بریان کردن · بریانی · بو دادن · تف دادن · حمام آفتاب گرفتن · خندستان تشکیل دادن · داغ بودن یا شدن · در معرض حرارت زیاد قرار دادن · عمل کباب یا برشته کردن 0 · فحاشی کردن به · مرز گذاشتن · مرغ کبابی · پیک نیک (که در آن گوشت کباب می شود) 1 · کباب کردن · کباب کردن یا شدن · گرم بودن یا شدن · گوشت راسته · گوشت کبابی
-
(امریکا - عامیانه) انتقاد شدید · (بدون قرار دادن در آب) پختن · (زیر آفتاب خود را) سرخ کردن · (شدیدا) انتقاد کردن · (فلز گدازی) تشویه کردن · (مثلا کنار بخاری یا آتش) خود را گرم کردن · (مهمانی به افتخار کسی که ضمنا مورد تمسخر و طنز دوستانه هم قرار می گیرد) خندستان · (هرچیز کباب یا برشته شده به ویژه گوشت) کباب · برشتن · برشته شدن · برشته کردن · بریان کردن · بریانی · بو دادن · تف دادن · حمام آفتاب گرفتن · خندستان تشکیل دادن · داغ بودن یا شدن · در معرض حرارت زیاد قرار دادن · عمل کباب یا برشته کردن 0 · فحاشی کردن به · مرز گذاشتن · مرغ کبابی · پیک نیک (که در آن گوشت کباب می شود) 1 · کباب کردن · کباب کردن یا شدن · گرم بودن یا شدن · گوشت راسته · گوشت کبابی
-
(امریکا - عامیانه) انتقاد شدید · (بدون قرار دادن در آب) پختن · (زیر آفتاب خود را) سرخ کردن · (شدیدا) انتقاد کردن · (فلز گدازی) تشویه کردن · (مثلا کنار بخاری یا آتش) خود را گرم کردن · (مهمانی به افتخار کسی که ضمنا مورد تمسخر و طنز دوستانه هم قرار می گیرد) خندستان · (هرچیز کباب یا برشته شده به ویژه گوشت) کباب · برشتن · برشته شدن · برشته کردن · بریان کردن · بریانی · بو دادن · تف دادن · حمام آفتاب گرفتن · خندستان تشکیل دادن · داغ بودن یا شدن · در معرض حرارت زیاد قرار دادن · عمل کباب یا برشته کردن 0 · فحاشی کردن به · مرز گذاشتن · مرغ کبابی · پیک نیک (که در آن گوشت کباب می شود) 1 · کباب کردن · کباب کردن یا شدن · گرم بودن یا شدن · گوشت راسته · گوشت کبابی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن