ترجمه "roommate" به فارسی
هم اتاقی, هم خانه بهترین ترجمه های "roommate" به فارسی هستند.
roommate
noun
دستور زبان
A person with whom one shares a room, as at university etc. [..]
-
هم اتاقی
My college roommate used to bring up my ear configuration all the time.
هم اتاقی دانشگام همیشه عادت داشت درباره پیکربندی گوشم صحبت کنه!
-
هم خانه
Oh, well, I had a little falling out with my roommate.
خب ، يه مشاجره کوچيک با هم خونه ايم داشتم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " roommate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Roommate
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Roommate" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Roommate در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
اضافه کردن مثال
اضافه کردن