ترجمه "rotten" به فارسی
پوسیده, خراب, puside بهترین ترجمه های "rotten" به فارسی هستند.
rotten
adjective
adverb
دستور زبان
Of perishable items, overridden with bacteria and other infectious agents. [..]
-
پوسیده
decayed, gone bad
It was rotten brittle stuff, in pieces about six inches long.
که نخهایی به طول سیزده سانتیمتر که پوسیده و نامناسب بودند.
-
خراب
adjectiveSometimes you have to throw out a few rotten apples to save the lot.
بعضي وقتا بايد سيب هاي گنديده رو انداخت دور که بقيه سيب ها خراب نشن
-
puside
-
ترجمه های کمتر
- بد
- فاسد
- گندیده
- کثیف
- بدسگال
- تبست
- گندزده
- گندومند
- بدکار
- خبیث
- لوس
- ناخوشایند
- نرم
- (از نظر اخلاقی) فاسد
- (شیشه و یخ) زود شکن
- نابکار(انه)
- پوده (رجوع شود به rot)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " rotten " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Rotten
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Rotten" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Rotten در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "rotten"
عباراتی شبیه به "rotten" با ترجمه به فارسی
-
(انگلیس پیش از لایحه ی 2381) حوزه ی انتخاباتی کم جمعیت ولی دارای حق فرستادن نماینده به مجلس · (نسبت به جمعیت)نماینده ی زیاد داشتن
-
سولفید هیدروژن
-
خرابی · فساد · پوسیدگی
-
خرابی · فساد · پوسیدگی
-
خرابی · فساد · پوسیدگی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن