ترجمه "rottenness" به فارسی

پوسیدگی, فساد, خرابی بهترین ترجمه های "rottenness" به فارسی هستند.

rottenness noun دستور زبان

The quality of being rotten. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پوسیدگی

    The long lying hay smelt warm and rotten.

    بوی سوزان پوسیدگی از درون یونجههای فشردهشده برجست.

  • فساد

    noun

    All life had turned to rottenness and stench in them

    در آنها همه زندگی به فساد و تعفن تبدیل شده بود،

  • خرابی

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " rottenness " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "rottenness" با ترجمه به فارسی

  • (انگلیس پیش از لایحه ی 2381) حوزه ی انتخاباتی کم جمعیت ولی دارای حق فرستادن نماینده به مجلس · (نسبت به جمعیت)نماینده ی زیاد داشتن
  • سولفید هیدروژن
  • (از نظر اخلاقی) فاسد · (شیشه و یخ) زود شکن · puside · بد · بدسگال · بدکار · تبست · خبیث · خراب · فاسد · لوس · نابکار(انه) · ناخوشایند · نرم · پوده (رجوع شود به rot) · پوسیده · کثیف · گندزده · گندومند · گندیده
  • (از نظر اخلاقی) فاسد · (شیشه و یخ) زود شکن · puside · بد · بدسگال · بدکار · تبست · خبیث · خراب · فاسد · لوس · نابکار(انه) · ناخوشایند · نرم · پوده (رجوع شود به rot) · پوسیده · کثیف · گندزده · گندومند · گندیده
  • (از نظر اخلاقی) فاسد · (شیشه و یخ) زود شکن · puside · بد · بدسگال · بدکار · تبست · خبیث · خراب · فاسد · لوس · نابکار(انه) · ناخوشایند · نرم · پوده (رجوع شود به rot) · پوسیده · کثیف · گندزده · گندومند · گندیده
  • (از نظر اخلاقی) فاسد · (شیشه و یخ) زود شکن · puside · بد · بدسگال · بدکار · تبست · خبیث · خراب · فاسد · لوس · نابکار(انه) · ناخوشایند · نرم · پوده (رجوع شود به rot) · پوسیده · کثیف · گندزده · گندومند · گندیده
  • (از نظر اخلاقی) فاسد · (شیشه و یخ) زود شکن · puside · بد · بدسگال · بدکار · تبست · خبیث · خراب · فاسد · لوس · نابکار(انه) · ناخوشایند · نرم · پوده (رجوع شود به rot) · پوسیده · کثیف · گندزده · گندومند · گندیده
  • (از نظر اخلاقی) فاسد · (شیشه و یخ) زود شکن · puside · بد · بدسگال · بدکار · تبست · خبیث · خراب · فاسد · لوس · نابکار(انه) · ناخوشایند · نرم · پوده (رجوع شود به rot) · پوسیده · کثیف · گندزده · گندومند · گندیده
اضافه کردن

ترجمه های "rottenness" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه