ترجمه "routine" به فارسی

روزمره, روال, روتین بهترین ترجمه های "routine" به فارسی هستند.

routine adjective noun دستور زبان

A course of action to be followed regularly; a standard procedure [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • روزمره

    adjective

    course of action to be followed regularly; a standard procedure

    I said I was coming up on a routine possession.

    بهشون گفتم يه جن زدگي روزمره پيش اومده

  • روال

    course of action to be followed regularly; a standard procedure

    Well, he asked me for anything outside the ordinary routine.

    خب، ایشان از من چیزی خارج از روال معمول خواستند.

  • روتین

    course of action to be followed regularly; a standard procedure

    where I've fixed the routine in my head

    که روتین را در ذهنم محکم کردهام و فقط به آنها یاد میدهم،

  • ترجمه های کمتر

    • عادی
    • معمولی
    • همیشگی
    • روزمرگی
    • روالی
    • رویه
    • راهواره
    • زیربرنامه
    • هماره
    • (رقص) ترتیب گام برداری
    • (نمایش) برنامه ی کوتاه
    • (کامپیوتر) روال
    • برنامه ی روزمره
    • جریان عادی
    • روال همیشگی
    • روش کار
    • طرز عمل
    • کار (یا فعالیت یا روش و غیره) روزانه
    • کار همیشگی
    • گام روال
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " routine " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Routine
+ اضافه کردن

"Routine" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Routine در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "routine" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "routine" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه