ترجمه "rush" به فارسی
هجوم, عجله, فشار بهترین ترجمه های "rush" به فارسی هستند.
Any of several stiff aquatic or marsh plants of the genus Juncus having hollow or pithy stems and small flowers. [..]
-
هجوم
nounBlack and white, they rushed to the front porch every time they heard footsteps.
هر وقت صدای پایی را جلوی خانه میشنیدند، همه، از سیاه و سفید هجوم میبردند.
-
عجله
nounشرمنده دارم با عجله پیش میرم
The door was unlocked and Jurgis rushed in.
در قفل نبود و او با عجله وارد شد.
-
فشار
nounSorry to rush you, Sergeant, however, we do not have much time.
ببخشید که تحت فشار میزارمت سرگروهبان ولی زمان زیادی نداریم
-
ترجمه های کمتر
- حمله کردن
- حمله
- شتاب
- نی
- ازدحام
- رفتن
- شتاباندن، به شتاب انداختن
- شتافتن
- تک
- حصیری
- آمدن
- تلاش
- لویی
- تکیدن
- شتابیدن
- رساندن
- (امریکا- دانشگاه ها) برای عضویت در انجمن های دانشجویی مصاحبه کردن 5
- (با توپ) پیش رفتن
- (با سرعت یا عجله) حرکت کردن
- (با شتاب) بردن
- (به سرعت) گذشتن
- (به ویژه در مورد تزریق مواد مخدر مثلا هروئین) کیف ناگهانی و شدید
- (رفت و آمد مردم با وسایط نقلیه) شلوغی
- (شدید) تکاپو
- (فوتبال امریکایی) با توپ دویدن
- (فیلم سینما - معمولا جمع) روزانه ها
- (مجازی)موج
- (معمولا با: on یا upon) یورش بردن
- (ناگهان و با سرعت) حمله کردن
- (گیاه شناسی)
- انواع گیاهان نی مانند (مثلا: bulrush)
- بسرعت رفتن
- به عجله انداختن
- تاخت بردن
- تاخت و تاز 1
- تراکم 2
- تند باد
- تک کردن
- خطور کردن
- دستپاچه کردن
- ریختن مردم (به محلی)
- زود رفتن
- شتاب زدگی
- صعود ناگهانی
- عبور کردن
- عجله کردن
- غافلگیر کردن
- نسخه ی اول 4
- نسخه ی ویرایش نشده
- نشئه ی زیاد 3
- نی (جنس Juncus)
- هجوم بردن
- هول کردن
- پر مشغلگی
- گرفتاری 0
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " rush " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
An English occupational surname for someone who made things from rushes. [..]
"Rush" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Rush در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
A dialect of the language PL/1.
"RUSH" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای RUSH در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "rush"
عباراتی شبیه به "rush" با ترجمه به فارسی
-
رجوع شود به horsetail
-
شمع لویی (شمعی که فتیله ی آن از مغز نی درست شده است - rushlight و rush light هم می گویند)
-
جگن · نی
-
شتابیدن
-
سازوئیان
-
اوج ترافیک · ساعت شلوغی (خیابان ها و جاده ها) · ساعت پرمشغله · وقت پررفت و آمد
-
شتابان، تندرو، جهنده، سریع
-
بیرون پریدن