ترجمه "rushing" به فارسی

شتابان، تندرو، جهنده، سریع ترجمه "rushing" به فارسی است.

rushing noun verb دستور زبان

Present participle of rush . [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شتابان، تندرو، جهنده، سریع

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " rushing " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Rushing
+ اضافه کردن

"Rushing" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Rushing در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "rushing" با ترجمه به فارسی

  • رجوع شود به horsetail
  • شمع لویی (شمعی که فتیله ی آن از مغز نی درست شده است - rushlight و rush light هم می گویند)
  • جگن · نی
  • (امریکا- دانشگاه ها) برای عضویت در انجمن های دانشجویی مصاحبه کردن 5 · (با توپ) پیش رفتن · (با سرعت یا عجله) حرکت کردن · (با شتاب) بردن · (به سرعت) گذشتن · (به ویژه در مورد تزریق مواد مخدر مثلا هروئین) کیف ناگهانی و شدید · (رفت و آمد مردم با وسایط نقلیه) شلوغی · (شدید) تکاپو · (فوتبال امریکایی) با توپ دویدن · (فیلم سینما - معمولا جمع) روزانه ها · (مجازی)موج · (معمولا با: on یا upon) یورش بردن · (ناگهان و با سرعت) حمله کردن · (گیاه شناسی) · آمدن · ازدحام · انواع گیاهان نی مانند (مثلا: bulrush) · بسرعت رفتن · به عجله انداختن · تاخت بردن · تاخت و تاز 1 · تراکم 2 · تلاش · تند باد · تک · تک کردن · تکیدن · حصیری · حمله · حمله کردن · خطور کردن · دستپاچه کردن · رساندن · رفتن · ریختن مردم (به محلی) · زود رفتن · شتاب · شتاب زدگی · شتاباندن، به شتاب انداختن · شتابیدن · شتافتن · صعود ناگهانی · عبور کردن · عجله · عجله کردن · غافلگیر کردن · فشار · لویی · نسخه ی اول 4 · نسخه ی ویرایش نشده · نشئه ی زیاد 3 · نی · نی (جنس Juncus) · هجوم · هجوم بردن · هول کردن · پر مشغلگی · گرفتاری 0
  • شتابیدن
  • سازوئیان
  • اوج ترافیک · ساعت شلوغی (خیابان ها و جاده ها) · ساعت پرمشغله · وقت پررفت و آمد
  • بیرون پریدن
اضافه کردن

ترجمه های "rushing" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه