ترجمه "safari" به فارسی
سافاری, نخجیرگشت, سفری بهترین ترجمه های "safari" به فارسی هستند.
safari
verb
noun
دستور زبان
A trip into any undeveloped area to see, photograph or hunt wild animals in their own environment. [..]
-
سافاری
journey with the aim to hunt safari animals or to observe or photograph them
-
نخجیرگشت
-
سفری
noun
-
ترجمه های کمتر
- (از ریشه ی عربی : سفری)
- سیر و سیاحت
- مسافرت برای شکار (به ویژه در آفریقا)
- وابسته به شکار درآفریقا (به ویژه جامه ی شکار خاکی رنگ و کمربنددار)
- کاروان شکارچیان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " safari " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Safari
-
سافاری
Safari (web browser)
significantly outperform Internet Explorer and Safari users.
کارایی خیلی بالاتری از کاربر های اینترنت اکسپلورر و سافاری دارند.
تصاویر با "safari"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن