ترجمه "salt" به فارسی

نمک, شور, نمکین بهترین ترجمه های "salt" به فارسی هستند.

salt noun adjective verb دستور زبان

(chemistry) One of the compounds formed from the reaction of an acid with a base, where a positive ion replaces a hydrogen of the acid. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نمک

    noun

    sodium chloride [..]

    My mother tasted the soup and added a little more salt.

    مادرم سوپ را چشید و بعد کمی نمک به آن اضافه کرد.

  • شور

    adjective

    She could smell the salt of the ocean strongly, like bitter tears.

    رایحه شور دریا مثل رایحه اشک به مشامش میرسید.

  • نمکین

    adjective

    Could I offer you some, uh, horrible salted fish?

    میتونم مقداری ماهی نمکین وحشتناک بهت پیشنهاد بدم ؟

  • ترجمه های کمتر

    • املاح
    • namak
    • نمك
    • نمکی
    • شوری
    • تندوتیز
    • شورابی
    • مسهل
    • ناوی
    • برهوت
    • کارکن
    • (توی چیزی) دست بردن 6
    • (جمع - داروسازی) نمک میوه
    • (خاک) آمیخته با نمک
    • (شیمی) ملح
    • (عامیانه) ملوان
    • (مجازی) با مزه کردن
    • (مجازی) خوش مزگی
    • (مخفف) مذاکرات محدودسازی سلاح های استراتژیک
    • (مو) خاکستری کردن
    • (نادر) دهان سوز
    • ارزش دروغین دادن (به چیزی)
    • بذله گویی
    • بر جاذبه ی چیزی افزودن
    • بی حاصل
    • تحت تاثیر املاح قرار دادن
    • خوش مزگی کردن 4
    • دارای طعم یا بوی نمک
    • در آب نمک خواباندن 2
    • در نمک خواباندن
    • در نمک خوابانده
    • سفید کردن
    • شور (یکی از چهار مزه ی اصلی : شور salt - تلخ bitter - ترش sour - شیرین sweet)
    • شورآب زی 0
    • شوراب دار
    • شوره زار 1
    • فلفل نمکی کردن
    • لطافت طبع
    • لوت 7
    • ملح زدن (به)
    • نمک دار
    • نمک دار کردن
    • نمک زدن
    • نمک زده
    • نمک سود کردن
    • نمک سوده
    • نمک پاشیدن
    • نمک پاشیدن 3
    • نمکدان (saltshaker و saltcellar هم می گویند) 5
    • نمکین کردن
    • چاشنی کردن
    • چاشنی کلام
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " salt " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Salt

Salt, Jordan

+ اضافه کردن

"Salt" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Salt در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

SALT noun abbreviation

Strategic Arms Limitation Talks [..]

+ اضافه کردن

"SALT" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای SALT در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "salt"

عباراتی شبیه به "salt" با ترجمه به فارسی

  • گوشت خوک نمک سود (به ویژه پیه در شکم خوک)
  • (دامداری) تکه نمک (که برای لیسیدن دام در چراگاه و غیره می گذارند) · سنگ نمک · صخره ی نمکی (که جانوران آن را می لیسند) · نمک لیسیدنی
  • دریاچه آب شور · دریاچه نمک
  • سفید و سیاه · فلفل نمکی
  • (زمین شناسی) گنبد نمکی · گنبد نمکی
  • (شیمی) سولفات سدیم ناخالص (در کاغذسازی و صابون سازی به کار می رود)
اضافه کردن

ترجمه های "salt" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه