ترجمه "satellite" به فارسی
ماهواره, ماه, قمر بهترین ترجمه های "satellite" به فارسی هستند.
satellite
noun
adjective
verb
دستور زبان
(now rare) An attendant on an important person; a member of someone's retinue, often in a somewhat derogatory sense; a henchman. [from 16th c.] [..]
-
ماهواره
nounI got a satellite over your hotel right now.
يکي از ماهواره ها الان روي هتل توئه.
-
ماه
proper -
قمر
nounThey have likewise discovered two lesser stars, or satellites, which revolve about Mars;
همچنین دو ستاره کوچکتر یا قمر کشف کردهاند که بر گرد مریخ میگردد.
-
ترجمه های کمتر
- اقماری
- تابع
- (برای پادشاه یا رجل) ملازم
- (کشور) وابسته
- بادمجان دور قاب چین
- دست نشانده
- دنباله رو
- قمر مصنوعی
- ماهواره ای
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " satellite " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Satellite
Satellite (moth)
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Satellite" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Satellite در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "satellite"
عباراتی شبیه به "satellite" با ترجمه به فارسی
-
رادیوی ماهوارهای
-
ماهواره ی کشنده (که برای نابود کردن ماهواره های دشمن درست شده است)
-
ماهواره
-
آنتن ماهواره · دیش · دیش ماهواره
-
قمر
-
قمری · وایسته به اقمار سیارات
-
لندست · ماهوارهها · ماهوارههاي مصنوعي
-
تلویزیون ماهوارهای
اضافه کردن مثال
اضافه کردن