ترجمه "scaled" به فارسی

مدرج, فلس دار, ناهموار بهترین ترجمه های "scaled" به فارسی هستند.

scaled adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of scale. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مدرج

    adjective
  • فلس دار

    A huge arm and shoulder, with a dark skin of greenish scales, was thrust through the widening gap.

    بازو و شانهای عظیم با پوست تیره فلس دار مایل به سبز از لای در که هر دم بازتر میشد، داخل شد.

  • ناهموار

    adjective
  • پولک دار

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " scaled " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "scaled" با ترجمه به فارسی

  • مِلك بزرگ وبسيار گسترده
  • مقیاس ترسیمی توصیفی
  • مقیاس بزرگای گشتاوری
  • مقیاس کوچک
  • قپان
  • (فلس) پاک کردن · (لایه لایه) بریدن · (هر چیز رفیع) دست یافتن · اندازه داشتن 2 · ته گرفتگی · توالی هفت نت موسیقی · دسته بندی · رسیدن · زینه بندی · شوره زدگی · طبقه بندی · فایق شدن · فلس گیری کردن · قپان · لایه لایه شدگی · مدرج کردن · مقیاس خطی · مقیاس در نقشه · نازک کردن 0 · هر چیز مدرج (برای اندازه گیری) · ورقه · پاشنه ی مقیاس · پوسته پوسته شدن (و افتادن) · چیره شدن
اضافه کردن

ترجمه های "scaled" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه