ترجمه "scramble" به فارسی

تقلا, تلاش, صعود بهترین ترجمه های "scramble" به فارسی هستند.

scramble verb noun interjection دستور زبان

(UK) shouted when something desirable is thrown into a group of people who individually want that item. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تقلا

    They scrambled on to the low parapet of the bridge.

    تقلا کنـان خـود را بـه روی دیـوارک پـل کشیدند.

  • تلاش

    noun

    It was rather a difficult job scrambling back to life

    به زندگی بازگشتن با تلاش، کار نسبتاً مشکلی است.

  • صعود

  • ترجمه های کمتر

    • بالاروی
    • خیزیدن
    • درآمیختن
    • تلنبار
    • نزاع
    • (الکترونیک - به منظور رمزی کردن اطلاعات و غیره) درهم ساختن
    • (با شتاب) جور کردن
    • (با شتاب) خزیدن
    • (برای به دست آوردن چیزی) تلاش کردن
    • (به سرعت) هواپیمای جنگی را به هوا فرستادن
    • (تخم مرغ را) به هم زدن و پختن
    • (دشوار و شتاب آمیز) پیشروی
    • (فوتبال امریکایی) تلاش کردن و زمینه را برای پاس دادن آماده کردن
    • (معمولا با: up) به طور بی قاعده جمع آوری کردن
    • بالا رفتن
    • به طور ناجور گردآوردن
    • تقلا کردن
    • توده ی درهم و برهم
    • جنب و جوش
    • خاگینه کردن
    • خیز 0
    • خیز کردن
    • درهم ریختن
    • دست و پا زدن
    • سر و دست شکستن
    • سرهم بندی کردن
    • قاتی پاتی کردن
    • مجموعه ی قاتی پاتی
    • مسابقه کوتاه
    • هجوم 1
    • پرواز سریع
    • چهاردست و پا رفتن
    • گروه ناجور
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " scramble " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Scramble
+ اضافه کردن

"Scramble" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Scramble در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "scramble" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "scramble" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه