ترجمه "sculpture" به فارسی
تندیسگری, پیکر تراشی, مجسمه بهترین ترجمه های "sculpture" به فارسی هستند.
sculpture
verb
noun
دستور زبان
(uncountable) The art of shaping figures or designs in the round or in relief, professionally performed by a sculptor [..]
-
تندیسگری
-
پیکر تراشی
nounAnd so with the stage, with sculpture, with opera, with every art form.
در مورد تئاتر پیکر تراشی اپرا و هر شکل دیگری از هنر نیز این سخن صدق میکند
-
مجسمه
nounYou place it in an art museum, it becomes a sculpture.
شما در موزه هنر آن را قرار دهید، این تبدیل به یک مجسمه میشود.
-
ترجمه های کمتر
- تندیس
- مجسمهسازی
- پیکره
- (زمین شناسی -از راه فرسایش و غیره) شکل دار کردن
- با تندیس نشان دادن یا مزین کردن
- تندیس ساختن
- تندیس وار کردن
- تندیسگری کردن
- تندیسی کردن
- دیسدار کردن
- مجسمه ساختن
- مجسمه سازی (از سنگ یا فلز یا چوب و غیره)
- پیکر تراشی کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sculpture " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "sculpture"
عباراتی شبیه به "sculpture" با ترجمه به فارسی
-
برجسته
-
حجار · پیکر تراش
-
وابسته به سنگتراشی یا کنده کاری · وابسته به کالبدگری یا هیکل تراشی
-
تندیسگری
-
(مجسمه ای که از مواد نرم مانند پارچه یا پلاستیک باشد) نرم تندیس
-
باغ تندیس
اضافه کردن مثال
اضافه کردن