ترجمه "searching" به فارسی
(باد) سوزدار, تیز, جستارگر بهترین ترجمه های "searching" به فارسی هستند.
searching
adjective
noun
verb
دستور زبان
Present participle of search. [..]
-
(باد) سوزدار
-
تیز
adjective -
جستارگر
-
ترجمه های کمتر
- دقیق
- رخنه یاب
- طالب
- فرورو
- موشکافانه
- نافذ
- کامل
- کنجکاو
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " searching " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "searching" با ترجمه به فارسی
-
درخت دکارتی
-
برهنه کردن و جستجوی بدنی کردن (مثلا متهم را)
-
حق کشور محارب به تفتیش کشتی های بی طرف (و توقیف کشتی در صورت حمل کالا برای دشمن)
-
این فقط پیدا کردن راه حل های بهینه ی محلی را که محیط جست و جو را به شدت کاهش میدهد گازانتی میکند از این رو احتمال یافتن راه حل بهینه سرتاسری را محدود میکند
-
و موارد مشابه همگی معنایی شبیه به بهینهسازی سایت یا سئو دارند.
-
Search engine marketing
-
(حقوق) حکم تفتیش خانه · اجازه ی بازرسی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن