ترجمه "sectional" به فارسی
بخش بخش, قطعه قطعه, چندتکه بهترین ترجمه های "sectional" به فارسی هستند.
sectional
adjective
noun
دستور زبان
Separating into sections. [..]
-
بخش بخش
adjective -
قطعه قطعه
adjective -
چندتکه
-
ترجمه های کمتر
- بخشی
- به صورت قطعات روی هم سوار شدنی
- تکه تکه
- فرقه ای
- مبل چند قطعه
- منطقه ای
- نیمکت چند تکه
- وابسته به بخش
- کاناپه ی بخش بخش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sectional " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "sectional" با ترجمه به فارسی
-
امپراطوری · قیصری
-
(در ارکستر و غیره) سازهای نواخت انگیز (مانند طبل و غیره)
-
قرارگاه و تولی قرارگاه بخش تحرکات مرکزی
-
(در اندازه گیری قطعه زمین) یک چهارم · نیم مایل مربع (061 ایکر)
-
امپراطوری · قیصری
-
(ارتش) جوخه · (جراحی) برش · (شهر) برزن · (کشور) ناحیه · الف کردن 3 · بخش بخش کردن · برشگاه · بریدن (به بخش های کوچک) · بریده · به صورت مقطع بریدن 2 · تراشه · جز · جزجز کردن 4 · شکافتن · عمل · عمل بریدن · فرشیم · قاچ کردن · قطع · قطع کردن · محله · مقطع · منطقه · نما یا تصویر میانبر · پر · گوه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن