ترجمه "seeded" به فارسی
بازیکن سابقه دار, بذردار بهترین ترجمه های "seeded" به فارسی هستند.
seeded
adjective
verb
دستور زبان
(sports) being a seed, being in a seed position. [..]
-
بازیکن سابقه دار
-
بذردار
It was seeded with resin beads on glass plates.
اون با مهرهاي صمغ روي بشقابهاي شيشه اي بذردار شده بوده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " seeded " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "seeded" با ترجمه به فارسی
-
بذرافشاني مصنوعي جلبكها · كشت جلبك دريايي · كشت جلبكي · پرورش جلبک دریایی · گياهپروري دريايي
-
تخم گیاه آفتاب گردان · تخمه ی آفتاب گردان
-
بذرافشانی مستقیم · بذركاري مستقيم · نشاكاري
اضافه کردن مثال
اضافه کردن