ترجمه "seeded" به فارسی

بازیکن سابقه دار, بذردار بهترین ترجمه های "seeded" به فارسی هستند.

seeded adjective verb دستور زبان

(sports) being a seed, being in a seed position. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بازیکن سابقه دار

  • بذردار

    It was seeded with resin beads on glass plates.

    اون با مهرهاي صمغ روي بشقابهاي شيشه اي بذردار شده بوده

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " seeded " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "seeded" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "seeded" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه