ترجمه "senior" به فارسی

مهتر, بزرگ, سالخورده بهترین ترجمه های "senior" به فارسی هستند.

senior adjective noun دستور زبان

Older; superior [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مهتر

    older

  • بزرگ

    adjective

    Six months later she was expelled after repeated complaints from senior girls.

    شش ماه بعد، پس از شکایتهای مکرر دخترهای بزرگتر، اخراج شد.

  • سالخورده

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • بالاتر
    • ارشد
    • مسن
    • مافوق
    • پیرانسال
    • پیر
    • مهین
    • کهنسال
    • بالادست
    • کیا
    • (دبیرستان یا دانشگاه) سال آخری
    • S( -1 بزرگ - در مورد پدر هم اسم با پسرش) پدر
    • ارشد کلیسا
    • بزرگ (در برابر: کوچک یا پسر Junior)
    • سال چهارمی
    • وابسته به سال آخری ها (دبیرستان یا دانشگاه)
    • پرسابقه (تر)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " senior " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Senior
+ اضافه کردن

"Senior" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Senior در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "senior" با ترجمه به فارسی

  • ارشدیت
  • دبیرستان · مدرسه متوسطه
  • (نیروی دریایی امریکا) ناو استوار یکم ارشد
  • (نیروی هوایی امریکا) سرگروهبان یکم
  • ارشدیت · بازنشستگی · تقدم · درازی عمر · دیرینگی · سالمندی · طول عمر · مهتری · پرسابقگی · پیرانسالی · کیانی
  • بازنشسته · شهروند سالخورده · ٦٠ دارفا( نز یتیس روینیس)رتهب و لاس · پیرانسال
  • جمعيت سالخورده · سالخورده · سالمند · شهروندان سالخورده · فرد مسن · مسن
  • (امریکا) دبیرستان (معمولا برای سال های نهم و دهم و یازدهم و دوازدهم) · دبیرستان · مدرسه متوسطه
اضافه کردن

ترجمه های "senior" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه