ترجمه "seniority" به فارسی

ارشدیت, تقدم, دیرینگی بهترین ترجمه های "seniority" به فارسی هستند.

seniority noun دستور زبان

A measure of the amount of time a person has been a member of an organization, as compared to other members, and with an eye towards awarding privileges to those who have been members longer. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ارشدیت

    noun

    Buxhowden is commander in chief by seniority, but General Bennigsen does not quite see it

    از نظر ارشدیت بوکسهودن فرمانده کل بود اما ژنرال بنیگسن به هیچ وجه این عقیده را نداشت

  • تقدم

    and established all his strictest notions of what was due to seniority; and for the first evening _she_ was his settled choice.

    و با تصورات قالبیاش درباره تقدم ازدواج دختر بزرگتر هم جور درمیآمد شب اول، او را انتخاب کرد.

  • دیرینگی

  • ترجمه های کمتر

    • سالمندی
    • مهتری
    • پرسابقگی
    • پیرانسالی
    • کیانی
    • بازنشستگی
    • درازی عمر
    • طول عمر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " seniority " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "seniority" با ترجمه به فارسی

  • ارشدیت
  • دبیرستان · مدرسه متوسطه
  • (نیروی دریایی امریکا) ناو استوار یکم ارشد
  • (نیروی هوایی امریکا) سرگروهبان یکم
  • (دبیرستان یا دانشگاه) سال آخری · S( -1 بزرگ - در مورد پدر هم اسم با پسرش) پدر · ارشد · ارشد کلیسا · بالاتر · بالادست · بزرگ · بزرگ (در برابر: کوچک یا پسر Junior) · سال چهارمی · سالخورده · مافوق · مسن · مهتر · مهین · وابسته به سال آخری ها (دبیرستان یا دانشگاه) · پرسابقه (تر) · پیر · پیرانسال · کهنسال · کیا
  • بازنشسته · شهروند سالخورده · ٦٠ دارفا( نز یتیس روینیس)رتهب و لاس · پیرانسال
  • جمعيت سالخورده · سالخورده · سالمند · شهروندان سالخورده · فرد مسن · مسن
  • (امریکا) دبیرستان (معمولا برای سال های نهم و دهم و یازدهم و دوازدهم) · دبیرستان · مدرسه متوسطه
اضافه کردن

ترجمه های "seniority" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه