ترجمه "sense" به فارسی
حس, چم, احساس بهترین ترجمه های "sense" به فارسی هستند.
One of the methods for a living being to gather data about the world; sight, smell, hearing, touch, taste. [..]
-
حس
nounphysiological capacity of organisms that provides data for perception
Being deprived of sight, Frodo found his hearing and other senses sharpened.
فرودو وقتی از موهبت دیدن محروم شد، احساس کرد که حس شنوایی و دیگر حسهایش قوی شده است.
-
چم
nounmeaning or reason
-
احساس
nounTaro has a strong sense of responsibility.
تارو احساس مسئولیت زیادی میکند.
-
ترجمه های کمتر
- مفهوم
- معنی
- جهت
- هوش
- حس کردن
- عقل
- حسی
- فهم
- منظور
- منطق
- فهمیدن
- ادراک
- درایت
- خرد
- ابتکار
- سوهش
- سوهشی
- لب
- سترسا
- مدلول
- پولاب
- ویر
- مفاد
- (جمع) شعور (مشاعر)
- (ریاضی) سو
- احساس کردن
- از راه حس
- حس عام
- حواس
- درک کردن
- سوهش کردن
- عقل سليم
- عقل سلیم
- قضاوت صحیح
- پی بردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sense " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Sense (district)
"Sense" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Sense در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "sense" با ترجمه به فارسی
-
ذائقه
-
دریافت از دور · سنجش از دور
-
بویایی · حس بویایی · حس شامه · شامه
-
تعادل
-
تعادل
-
حس
-
به معنای واقعی کلمه
-
رشته رمز