ترجمه "sensation" به فارسی
احساس, حس, هیجان بهترین ترجمه های "sensation" به فارسی هستند.
A physical feeling or perception from something that comes into contact with the body; something sensed. [..]
-
احساس
nounPhilip, as he walked back to the vicarage, felt a distinct sensation of relief.
فیلیپ هنگامی که به سوی خانه کشیش برمیگشت آسودگی خاطر در خود احساس میکرد.
-
حس
nounIt forced out live sensations, and filled the desolate heart with motionless, dismal awe.
انسان حس میکرد که در میان ترس آشفتهایفرورفته است.
-
هیجان
nounIf you read the papers you know there was a big sensation.
کسانی که روزنامه میخوانند، میدانند که این آهنگ هیجان بزرگی ایجاد کرد.
-
ترجمه های کمتر
- شور
- سترسا
- سهش
- سوهش
- پولاب
- هنرشناس
- غلغله
- ماهر
- (شخص یا چیز) موجب احساس
- آدم بحث انگیز
- جوش و خروش
- رویداد مهم
- زبر دست
- شور و هیجان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sensation " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
ادراک
you get this whole-body sensation,
یک حس ادراک با تمام بدن به شما دست می دهد
عباراتی شبیه به "sensation" با ترجمه به فارسی
-
چشایی (حس)
-
حس دار · حساس · دارای قدرت حس · سوهشدار · قابل درک توسط حس های پنجگانه
-
طعم · عطر و بوی
-
(خودمانی) عالی · احساسی · حساس · حسی · خیلی خوب · سترسایی · سوهشی · شورانگیز · غلغله انگیز · معرکه · هیجان انگیز · پرشور و هیجان · پولابی