ترجمه "sensibility" به فارسی

حساسیت, زودرنجی, سوهشمندی بهترین ترجمه های "sensibility" به فارسی هستند.

sensibility noun دستور زبان

The ability to sense, feel or perceive; especially to be sensitive to the feelings of another [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حساسیت

    noun

    And then, becoming aware of the heights of exquisite sensibility he attained

    سپس وقتی از حساسیت لطیفی که به دست آورده بود باخبر میشد.

  • زودرنجی

    He thought himself brought low, and he developed a morbid sensibility from which he suffered the more as he dared not show it.

    خود را پست و سرافکندهمیپنداشت، و از این رو دچار زودرنجی بیمارگونهای میشد که به ویژه چونجرأت ابراز آن را نداشت سخت رنجش میداد.

  • سوهشمندی

  • ترجمه های کمتر

    • (معمولا جمع) احساسات
    • احساس ودرک
    • توانایی احساس
    • رجوع شود به sensitivity
    • سوهش پذیری
    • ظرافت طبع
    • نازک طبعی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " sensibility " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "sensibility" با ترجمه به فارسی

  • اگاهی · رفتار عملی یا عاقلانه · عملی بودن · محسوسیت · نمایانی
  • (لباس و غیره) مناسب · آگاه · جور · حساس · خردمند · خردمندانه · سوهش پذیر · سوهشمند · عاقلانه · قابل احساس · محسوس · معقول · منطقی · موجه
  • بطور نمایان یا محسوس
اضافه کردن

ترجمه های "sensibility" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه