ترجمه "sentinel" به فارسی
نگهبان, قراول, نگهبانی بهترین ترجمه های "sentinel" به فارسی هستند.
A sentry or guard. [..]
-
نگهبان
nounAgainst their depredations, a small black sentinel was stationed on the front porch.
یک نگهبان سیاه کوچولو همیشه جلوی عمارت پرسه میزد که پرندهها وارد ایوان نشوند،
-
قراول
The sentinel hailed him as he went by, and he recognized the voice of Beregond.
داشت از آن میگذشت که قراول فرمان ایست داد، و او صدای برگ وند را باز شناخت.
-
نگهبانی
nounSomething stood sentinel within her and forbade her every joy.
نگهبانی در مقابل دریچه دل و روحش ایستاده بود
-
ترجمه های کمتر
- پاسدار
- پاسبان
- گذربان
- به پاسداری واداشتن
- نگهبانی کردن
- پاسداری کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sentinel " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A ghost town in California. [..]
"Sentinel" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Sentinel در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "sentinel" با ترجمه به فارسی
-
جانوران شناساگر · زيستشناساگرها